تبلیغات
پرواز تا خدا *قرارگاه آسمانی شهیدعلیرضاحجتی* - شهید مهندس مهدی امینی(شهدای مظلوم کربلای دارلک)


*متن قابل کپی در ادامه عملیات*

تشکر ویژه از مدیر محترم سنگر نورانی حضرت باران بابت ارسال خاطرات زیبا و ناب از شهدا

***شادی اروح طیبه شهدا و امام شهدا فاتحه و صلوات***






وقتی دشمن عقب نشست. من رفتم سنگر فرماندهی. آقای امینی انجا نبودند.از بچه ها پرسیدم : " از نیروها شهید هم داشتیم؟ " گفتند : سه نفر شهید داشتیم، شهید ستار جوانبخت . شهید احمد بوداقی . " که سومی را اظهار نکردند.

گفتم نفر سوم؟

گفتند: آقا مهدی !

گفتم: آقای امینی!؟

گفتند : بله!

اینجا بود که احساس کردم دنیا روی سرم خراب شد.!

تحمل این لحظاتِ دشوار ، خیلی برایمان سخت بود.

از آن برادری که در لحظه شهادتِ آقا مهدی در کنارش بود، شرح ماوقع را پرسیدم(برایم خیلی مهم بود که در آخرین لحظات زندگی که عصاره زندگی هر کسی، متجلی و متبلور است آن شهید چه کلماتی را بیان کرده است و چه وصیتی داشته است!)

ایشان تعریف می کند:« من یک وقتی را دیدم که آقا مهدی تلو تلو خوران ، دارند به طرف من می آیند و به زانو روی زمین افتادند. من به طرف ایشان دویدم . سرایشان را به زانو گرفتم. دوسه باری صدازدم: آقا مهدی ! آقا مهدی!

جوابی نشنیدم!

انگار در عالمی دیگر بود! همانطور بهت زده ، چشمم به سیمای روحانی اش بود. یک لحظه چشم هایش را گشود و نگاهی به من کرد. دیدم لبهایش تکان می خورد . به دقت که گوش کردم، دیدم جملاتی را باخود زمزمه می کند . سرم را به صورتش خم کردم که شنیدم می گفت:

" یا الله ، یا الله رضاً برضائک،یا غیاث المستغیثین! "

و بعد چشمانش را بست و روحش به ملکوت اعلی پیوست!»




طبقه بندی: بهشتیان(امامان و معصومین)، ملکوتیان(بزرگان و عرفا)، افلاکیان(شهدا)، پرواز تا خدا، بصیرت و دشمن شناسی، گالری تصاویر،
برچسب ها: شهید مهدی امینی، شهدای دارلک، عکسنوشته شهدا، قرارگاه آسمانی شهیدعلیرضاحجتی، پروازتاخدا،

تاریخ : دوشنبه 27 دی 1395 | 04:39 ب.ظ | نویسنده : خادم الشهدا | مرید شهدا

  • paper | آنک بات | پارس خودرو