تبلیغات
پرواز تا خدا *قرارگاه آسمانی شهیدعلیرضاحجتی* - اربعین، سفر عاشقی..!

*متن قابل کپی در ادامه عملیات*


***شادی اروح طیبه شهدا و امام شهدا فاتحه و صلوات***





خواندی مرا حسین جان..

تا من بی سر و پا هم با پای پیاده به سوی شما بیایم...
اما چه آمدنی...!؟؟آمدنی که همراه با معرفت نبود!!!
من بی معرفتم آقا..! قدرنشناسم آقا..!
گله ام از خودم است..!!! از منیت خودم که هنوز در شما حل نشده است!! "حلت بفنائک..." فقط لق لقه زبانم است...
شما که آقایی و بزرگوار...من کجا و شما کجا مولا..
دلم به این خوش است که من هم جزء زائران پیاده اربعین بودم.. مانند پیرزنی که با یک کلاف نخ خود را در صف خریداران یوسف(ع) قرار داد و ماندگار شد...
براستی عجب حال و هوایی بود..
قدم به قدم این راه پر بود از معرفت و شور و شوق..
کسانی که از جان و دل برای مولایشان معرفت خرج می کردند هرچه داشتند را..!!
عجب چای دلنشینی بود.. هنوز مزه اش زیر دندانم مانده است....
سحرهای موکب ها که جای خود داشت، یک ساعت مانده به اذان زمزمه های مناجات زائرین بلند بود..! بعضی ها هم که خسته راه و خواب ناز...
پاهای تاول زده یادش بخیر... براستی هرقدمی که با سوز و آه همراه بود هم ناله میشدم با رقیه جان امام حسین(ع) آنجا بود که درد و غم و غربت اهل بیت(ع) را با تمام وجود می شد حس کرد...
بین الحرمینت چه صفایی داشت.. بهترین دو راهی زندگی ..!!! آنجا هم ابوالفضلت معرفت خودش را نشان می داد
چه غوغایی بود..!!!
یادش بخیر شب جمعه، دعای کمیل، زیر قطره های باران، بین الحرمین...
مولا جان مانند یک رؤیا بود این چند شب و روز!!! رؤیایی که...
بازهم بطلب حسین جان مرا و همه آنها که عاشقت هستند...




طبقه بندی: بهشتیان(امامان و معصومین)، گل نرگس(امام زمان عجل الله)، ملکوتیان(بزرگان و عرفا)، افلاکیان(شهدا)، پرواز تا خدا، بصیرت و دشمن شناسی، گالری تصاویر،
برچسب ها: دلنوشته سفر اربعین، سفر عشق، قرارگاه آسمانی شهیدعلیرضاحجتی، پروازتاخدا،

تاریخ : سه شنبه 24 آذر 1394 | 12:16 ق.ظ | نویسنده : خادم الشهدا | مرید شهدا
نمایش نظرات 1 تا 30

  • paper | آنک بات | پارس خودرو